نیهیلیست

گاهی اوقات یه ندایی از درونم میگه چرا داری دچار افکار نیهیلیستی می شی . می خوام فحشو بکشم بهش بعد بهش بگم ، مردک زبون نفهم مگه تو این مملکت می شه شاد زندگی کرد و ائن چیزی بود که خودت می خوای .  نمی دونم ولی بعضی وقتا وقعا حالم بد می شه .

تلفن در قرن ارتباطات !

مخابرات ایران هر روز یه رفتار پیشبینی نشده جدید داره . جان هر کس دوست دارین شنود بکنین و لی یه فکری هم به حال این خطوط ارتباطیتون بکنین !

چرا ؟

از کجا شروع کنیم ؟

از چه چیزی ؟ مطمئنم این اندیشه بشری که می مونه ولی کدوم اندیشه ؟ چرا امروز انقدر کم اندیشه می کنیم . اصلا اندیشیدن یعنی چی ؟ یعنی یه چیز رو بزاریم وسط و با تمام وجود روش کار کنیم ؟ من بعد از این همه مدت نفهمیدم چرا روحیه همکاری تو این سرزمین مرده ، چرا تا به این حد پژمرده ایم ؟ و نمی تونیم با هم کنار بیایم ، چرا نمی تونیم راحت با هم دوست باشیم ، صمیمی باشم . و از هم یاد بگیریم ؟! چرا انسانیت تا به این حد مرده ؟! منظورم از انسانیت معنای انسان بودنه ؟ این که هدف ما از تولد تا مرگ کمال و کسب دانشه ، حتی محبت هم نوعی از دانشه . چرا همه چیز رو تلف می کنیم و به ورطه نابودی می کشیم . به نهایت ابتذال و بی فرهنگی کشیده شدیم . و بین دختر و پسر تا به این حد فرق میزاریم و چشم دیدن هم دیگه رو نداریم و می شینیم و فقط و فقط حرف می زنیم و نصیحت می کنیم ، حرف هایی که مثل حرف کتاب هاست و نه قلبن باورشون داریم و نه بهشون عمل می کنیم و یادمون رفته :

به عمل کار براید به سخن دانی نیست.

چرا پند و اندرزها و گفته ها و اشعار گذشتگانمون رو از یاد می بریم . و تجربشون رو پوچ می کنیم . این چراها مثل سم تو مغزم پخش می شه و واسش جواب می خوام . که چرا انقدر تنزل کردیم به قول حافظ

واعضان کین جلوه در محراب و منبر می کنند               چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند 

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس                        توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند