تلفن در قرن ارتباطات !
چرا ؟
از کجا شروع کنیم ؟ از چه چیزی ؟ مطمئنم این اندیشه بشری که می مونه ولی کدوم
اندیشه ؟ چرا امروز انقدر کم اندیشه می کنیم . اصلا اندیشیدن یعنی چی ؟ یعنی یه
چیز رو بزاریم وسط و با تمام وجود روش کار کنیم ؟ من بعد از این همه مدت نفهمیدم
چرا روحیه همکاری تو این سرزمین مرده ، چرا تا به این حد پژمرده ایم ؟ و نمی تونیم
با هم کنار بیایم ، چرا نمی تونیم راحت با هم دوست باشیم ، صمیمی باشم . و از هم
یاد بگیریم ؟! چرا انسانیت تا به این حد مرده ؟! منظورم از انسانیت معنای انسان
بودنه ؟ این که هدف ما از تولد تا مرگ کمال و کسب دانشه ، حتی محبت هم نوعی از
دانشه . چرا همه چیز رو تلف می کنیم و به ورطه نابودی می کشیم . به نهایت ابتذال و
بی فرهنگی کشیده شدیم . و بین دختر و پسر تا به این حد فرق میزاریم و چشم دیدن هم
دیگه رو نداریم و می شینیم و فقط و فقط حرف می زنیم و نصیحت می کنیم ، حرف هایی که
مثل حرف کتاب هاست و نه قلبن باورشون داریم و نه بهشون عمل می کنیم و یادمون رفته : به عمل کار براید به سخن دانی نیست. چرا پند و اندرزها و گفته ها و اشعار گذشتگانمون رو از یاد
می بریم . و تجربشون رو پوچ می کنیم . این چراها مثل سم تو مغزم پخش می شه و واسش
جواب می خوام . که چرا انقدر تنزل کردیم به قول حافظ واعضان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن
کار دیگر می کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند