من eglisi !

کسایی که دوست دارن نوشته های انگلیسیمو هم بخونن می تونن برن

inspiration : seniorunknown.wordpress.com

هر چند احتمالا اونو دیرتر به روز کنم.

تغییر ...

سه مرحله تغییر از نظر من :

۱ - طلب : یعنی با تمام وجودت می خوای تغییر کنی

۲ - پوچی : یعنی وقتی که به اوج نا امیدی می رسی و حالت از خودت به هم می خوره فکر می کنی

                دیگه دیره و امیدی نیست

۳ - تغییر : حالا دیگه کم کم شروع می کنی آدم شدن اگه خدا بخواد !

بازی

گاهی هست که غم هجوم میاره ، آدم به انتها می رسی ، نمی دونی  اصلا با چه هدفی داری  زندگی می کنی ، این فکرا مث عنکبوت تو مغزت بند بازی می کنن هر چیم میگی خفه شین فایده نداره ، آخرشم به ته ته راه میرسین بعد یه مرتبه نمیدونم از کجا یه اتفاقی میفته که همه چی بهتر میشه امیدوار میشی ، عنکبوتا کم تر ورجه وورجه میکنن تو کلت بعدش دوباره همون میشه که بود روز از نو روزی از نو

 

این چه بازی سر ما در اوردن من نمی فهمم ! خوب آدمم ظرفیتی داره

طلب

لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب .... سوی او میغیژ و او را می طلب ! 

سیاهی

سیاهی نمادی از شبه ، شب نمادی از تخت خوابه و رخت خواب  یک نماد عشق بازی و عشق بازی جزی از عشق


نتیجه : سیاهی رنگ عشقه !!!! 

خوشی ...

بعضی وقتا می شه یه اتفاقی می افته که کلی ذوق می کنی و خوشحال می شی و کبکت خروس می خونه بعد یه بنده خدایی میاد میگه نه خیر اشتباه کردی باید گریه کنی ابله ! بعد به خودم میگم مرده شور این زندگی رو ببرن نمی شد حالا واسه من غلط گیری نکنی بزاری خوش باشم ... 


پی نوشت : تازه فهمیدم خوشی ولو خوشی اشتباه حتی واسه یک دیقه هم شده چه حالی میده . 

برگرفته از گودر

و کسانی را که وبلاگهایشان را آپ نمیکنند,مرده مپندارید
بلکه زنده این و نزد خدای خود روزی میخورند..

تفکر

اندکی در احوالات چگونگی آدمیت فکر کردم ....

چرا غمگین ؟!

هوا ابریست ، بوی باران چرا غمگین است ؟ چه کسی می گوید که افسردست ؟  بعد از ظهری ابری و پاییزیست . آن هنگام که  کت بارانی به تن کنی و به زیر باران بشتابی و قطراتش چون دانه های گوهر ، که آسمانش بر زمین می پاشد برویت فرو ریزند و باد موهایت را نوازش کند . قدم زدن در خیابانی که باد صدای خشش خشش برگ های زرد خرد شده در زیر پای آدمیان را به گوش می رساند . شاخه های نازک درختان تنومند میرقصند در شادی این باد و باران و خورشیدی که نورش از میان پاره ابری بر زمین سرد میتابد ، این معنای زیباییست. چه زندگی بخش است این باران !

شاید آری شاید خیر

لحظات زندگی به لحظه ای تردد به باریکی مویی به نام شاید وابسته است . چه زندگی ها که با یک تصمیم مسیری کاملا متفاوت یافت . 

اکنون مینوسیم تا شاید از پس آن فردایی به آنچه دیروز گفته ایم بیندیشیم و بدانیم به کدام شاه راه یا کژراهی تنک و نمور قدم نهاده ایم  .