لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب .... سوی او میغیژ و او را می طلب !
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ ساعت 11:42 توسط سينيور ناشناس - رهگذر
|
شاید دمی که برون می رود باری دگر باره باز نگردد و این افکار آدمیست که با او به گورستان نابودی میرود . به یاد دارم دوستی را که مرا فرمود افکارت را بنویس . پرسیدم چه افکاری . در پاسخ گفت هر آنچه را که احساس می کنی می خواهی جهانی آنرا بداند . گفتمش اگر خشت بود چه . فرمود خشت حرف است که میرود ، گوهر آن اندیشه ایست که از اعماق سینه ی سوخته بر می آید . اگر بدانی چه می نویسی گوهر به جهان خواهی فشاند . پس نوشتم