گاهی آدم از دیدن تفاوت ها لذت می بره، گاهی افسوس می خوره. به خصوص اگر این تفاوت ها در فرهنگ باشه. 

آدمی موجودی احساس پیشه به حساب میاد، البته به نظر من. وقت در مملکت خودتی دلت می خواد مدام به زبون های فرنگی حرف بزنی، وقتی یه گوشه دیگه دنیایی دلت تنگ میشه واسه یک کلمه فارسی شنیدن. ولی از این ها بگذریم، تفاوت زیاده.

تفاوت به وسعت فرهنگ، چیزی که من متوجه شدم، اینه که فرهنگ ایرانی فقط در ایران جواب میده، برای هیچ جای دیگه نیست. و این که میبینی غم و ناراحت بودن بخشی از فرهنگته. اینجاست که آدم افسوس می خوره چون می فهمه که ما ها، یعنی کل ایرانی ها بلد نیستیم شاد باشیم و شاد زندگی کنیم. حتی شادیمون هم رگه هایی از ناراحتی و طنز تلخ توشه. این میشه که اخر سر، مهم نیست کجا باشی، هر جا باشی، اگر ایرانی باشی، یک گوشه ای از قلبت یه غم ناشناخته یدک میکشی تا زمانی که تو اون فرهنگ حل شی، و یا به این غم عادت کنی.